تحلیل تطبیقی کارآمدی نظریه کرین برینتون در تبیین انقلاب اسلامی ایران و مصر | ||
| دولت پژوهی ایران معاصر | ||
| مقاله 4، دوره 12، شماره 2، تابستان 1405 | ||
| نوع مقاله: مسائل سیاسی ایران | ||
| نویسندگان | ||
| محمد مبینی* 1؛ بهزاد قاسمی2؛ محمدرضا رحیمی2 | ||
| 1دانشگاه جامع امام حسین | ||
| 2دانشگاه جامع امام حسین علیه السلام | ||
| چکیده | ||
| با وجود ادعای جهانشمولی نظریه کرین برینتون در تبیین فرایندهای انقلابی، میزان انطباق متفاوت آن با دو انقلاب ایران و مصر، پرسشی اساسی درباره کارآمدی منطقی و فرهنگی این نظریه در مواجهه با انقلابهای دینی–هویتی ایجاد میکند. هدف این مقاله این است که با سنجش میزان انطباق نظریه ترمیدورِ کرین برینتون با الگوی تحولات پس از انقلاب در ایران و مصر، حدود کارایی و اعتبار جهانی این نظریه را ارزیابی کند و نشان دهد که در مواجهه با انقلابهای الهی–هویتی مانند انقلاب اسلامی ایران، نیازمند بازسازی مفهومی و تدوین چارچوب تحلیلی بومی برای مطالعه انقلابهای معاصر است. این مطالعه با به کارگیری روش تحلیل منطقی-استدلالی به عنوان راهبرد اصلی تحقیق صورت گرفته است. تحلیل تطبیقی نشان میدهد که نظریه برینتون از انسجام منطقی نابرابری در تبیین دو انقلاب برخوردار است. در مورد انقلاب مصر، الگوی چهار مرحلهای برینتون با ۸۵٪ انطباق مشاهده شد و نظریه ترمیدور با ۷۸٪ انطباق قابل تسری است. در مقابل، در مورد انقلاب ایران تنها ۳۵٪ از مراحل با الگوی برینتون منطبق بوده و نظریه ترمیدور با ۲۲٪ انطباق، کارایی محدودی دارد. نظریه «ترمیدور» برینتون در مورد مصر با شاخص تطابق ۷۸٪، در حالی که در مورد ایران تنها ۲۲٪ تطابق را نشان داد. یافتهها نشان میدهد که نظریه برینتون فاقد اعتبار جهانشمول مورد ادعا بوده و در مواجهه با انقلابهای برآمده از هویت مذهبی (مانند انقلاب اسلامی ایران) نیازمند بازنگری اساسی است. اما در مورد انقلاب مصر به ویژه در بخش فرایندهای پساانقلابی و مرحله ترمیدور از کارایی قابل توجهی برخوردار میباشد این مطالعه لزوم توسعه چارچوبهای تحلیلی بومی برای مطالعه انقلابهای معاصر را پیشنهاد میکند | ||
| کلیدواژهها | ||
| انقلاب اسلامی ایران؛ انقلاب مصر؛ نظریه ترمیدور؛ تحلیل منطقی و کرین برینتون | ||
| مراجع | ||
|
| ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 196 |
||